سخنی از بهشت

زبان ها

آثار مثبت و محسنات طرح

اين را مي‌گويند شرح توصيفي طرح يعني اهميت و بازدهي طرح را روشن مي‌کندکه ما تنها به گوشه‌اي از آن اکتفا و مهر ؟؟؟ از آن را عرضه مي‌دارم.

اگر زنها به کارخانه دل گرم و علاقه مند شده و آن را از امتيازات بارز زن بودن خود تلقي کرده و احساس کنند واقعاً جامعه با نگاهي موجود قابل قبول و بقا و سلامت زندگي به آن نگاه مي‌کند از بيماريهايي در امان خواهد ماند، براي کارهاي منزل هر چه باشد دل گرم و توانمند خواهد شده در تربيت فرزندان آن طور که بايد عمل خواهد کرد، مرداني که چنين زناني دارند در همه کارها موفق و نيرومند خواهند بود حتي کمتر دچار بيماري و يا به سيگار مبتلا خواهند شد بر موانع براحتي عبور و بر هر مشکلي فايق خواهند آمد، فرزندان اين خانواده جز سلامتي چيزي همراه خود وارد جامعه نخواهند کرد با توجه به اين که معلوم شد اشتغال زن من غير مستقيم بستري است براي طلاق، بزهکاري، گرايش به مواد مخدر همه اين‌ها يکي پس از ديگري فروکش خواهد کرد چرا اينها در کشور هاي اروپايي بيشتر و شديدتر است چون زن به صورت  ابزار کار درآمده و هيچ ارزشي براي زن باقي نمانده است!؟

13/10/87

علل مفاسد اجتماعی و مسؤلان 

         مطالبی را که بعد از این مقدمه کوتاه خواهید خواند. اگر بادقت به علل و عوامل این پدیده نا پسند انحراف اخلاقی نگاه کنید؛ هم به علل آن پی خواهید برد؛ هم متوجه خواهید شد، مسؤولیت جلوگیری و باز سازی فرهنگ دینی در درجه اول و رسمًا برعهده چه کسانی است که با صراحت اسمی ازآنها برده نشده؛ ولی فردای قیامت گناه کاران سرراه سه گروه را خواهند گرفت. عالمان دینی؛ والدین و عمرای کشورها. مسؤلان اصلی که می توانند و باید محور همه عواملی باشندکه درجلو گیری وکنترل مفاسد می توانند مؤثرباشند، باید به وسیله حوزه های علمیه مجهزو فعال شوند. و نیز روشن است که خلأ عوامل باز دارند، از یک سو، تهاجم فرهنگی بلا مانع می ماند؛ و  از سوی دیگر فقر فرهنگی سبب تأثیر تمام عیارآن می شود!؟؛ روشن است چه گروهی باید جواب گو بوده و  محورحرکت مجهز به تکنو لوژِی ای  باشند که تهاجم فرهنگی مجهز است، همین عدم توازن یکی از علل اصلی بلا مانع ماندن تهاجم فرهنگی است:

آمارتکان دهنده مفاسد اجتماعی !؟

به تازگی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارشی را از ترکیب زنان بد حجاب دستگیر شده منتشر کرده که با نگاهی به این گزارش می توان به برخی علل و زمینه های بروز بد حجابی و بی بند و باری در جامعه پی برد : میانگین سن دستگیر شدگان : 47 درصد دختران 16تا 20 سال ، 32 درصد زنان 21 تا 25 سال ، 14 درصد زنان 26 تا 30 سال (مجموعاً 93 در صد بین 16 تا 30 هستند . وضعیت تحصیلی عناصر بد حجاب : 47 درصد تحصیلات متوسه دیپلم 28 درصد فوق دیپلم و لیسانس ، 26درصد زیر دیپلم یا بالای فوق لیسانس. شغل دسگیر شدگان : 25 درصد محصل ، 19 درصد دانشجو، 15 درصد آزاد ، 11درصدکارمند( اکثراً بخش خصوصی )17 درصد کارگر یا بی کار.دوستی با جنس مخالف توسط دستگیر شدگان :52 درصد دوستی با جنس مخالف، 33 درصد عدم دوستی با جنس مخالف (میانگین سن شروع دوستی 16 تا 17 سال ) . نوع برخورد والدین با افراد بد حجاب :51 درصد .والدین هم فکر هستند ؛23 درصد مخالف بد حجابی فرزند : اطلاع والدین از دوستی فرزند با جنس مخالف ، 60 درصد مادران، مطلع بوده اند .؛31 درصد مادران و پدران (هر دو) مطع بوده اند : علت انتخاب لباس ها ی ناهنجار: 70 درصد مشاهده در مغازه هاو مراکز خرید؛10درصد مشاهده لباسهای دیگران.

 اکنون بانگاهی گذرا به این گزارش، لزوم اقدام همه جانبه دستگاه ها و عمل به وظایف مندرج درمصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیش از پیش نمایان می شود. به عبارت دیگر بهتر و در یک جمع بندی: حدود93درصد از عناصر بد حجاب دستگیر شده  ، کسانی هستند که در دوران سی ساله اخیر، به دنیا آمده و به دلیل برخی کم کاری ها و بی توجهی های مسؤلین درمقابله با تهاجم فرهنگی، به دام این منکر افتاده اند: از سوی دیگر حدود نیمی از دستگیر شدگان نیز، محصل و دانشجو هستنئ که لزوم برنامه ریزی های جدی برای ترویج عفاف و حجاب در عرصه آموزش و پرورش و آموزش عالی را گوش زد می کند. هم چنین بیش از نیمی  از این خانواده ها با فرزند خود در زمینه بد حجابی همفکرهستند که ناشی ازضعف فرهنگی دینی درمیان آنها، عدم اطلاع لازم و ابتلا به مشاهده برنامه های ماهواره ای و... است که در این زمینه نیز دستگاه های مختلف، مخصوصاً صدا و سیما برا تقبیح بد حجابی و ترویج عفاف و حجاب، نقش بسزایی دارند: دراین آمار تکان دهنده بیش از90 درصد والدین این افراد از ارتباط آنها با جنس مخالف، آگاه بوده اند که در این زمینه نیز، فرهنگ سازی وگسترش امداد های اجتماعی و ترویج فرهنگ عفاف وحجاب و تقبیح جدی رابطه ی نامشروع برای خانواده ها توسط صدا و سیما و دیگر دستگاه های فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. و نکته دیگرآنکه وقتی بیش از70درصد علت انتخاب پوششهای ناهنجار فروشگاه ها و مراکز عرضه لباس و... هستند وظیفه  اصناف و واحدهای نظارتی و قضایی بسیارحساس و ضروری است.البته یکی از عوامل مهم اشاعه وگسترش بی بند و باری در جامعه احساس امنیت عناصر خاطی و کم توجهی مسئولان انتظامی وقضایی طی سالیان متمادی گذشته درمواجهه با این موضوع بعنوان یک بزه و جرم اجتماعی است که انشاء الله با تلاش وتوجه و اقدام همه ی مسولان و دستگاه ها شاهد کاهش این معضل خطرناک در جامعه اسلامی خود باشیم . انشاءالله : از مجله عبرتهای عاشورا . سال هفتم شماره 161؛18/4؟1389:

امید است به خصوص پدران ومادران وکلا کسانی که مسؤلیت سلامت اخلاقی وهدایت جامعه بر عهده آنان قررا دارد، با دقت به این زنگ خطرها توجه کرده و از هرکاری که در توان دارند، دریغ نکرده و بی تفاوت نباشند؛ چون گاهی یک کلمه، سر نوشت انسانی را به طورکلی دگر گون کرده و به سوی ارزشها رهنمود می سازد. آقایی گفت: برای گروهی از دختر ها که داشتم صحبت می کردم؛ در بار ازش آنان گفتم:  اگر همه دنیا را بدهند که یگ تار موی شما را بدهم؛ هر گز این کار را نخوهم کرد. بعد دیدم یاد داشتی به من دادند که تعجب کردم: نوشته بودند ما تازه به این واقعیت پی بردیم که موجودی هستیم بسی با ارزش وقبل ازآن حاضر بویم خود را به کمترین چیز داده  و عروسک دست کسانی قرار گیریم، ولی اکنون در عالم دیگری قرار گرفتیم که حتی کمترین موجودی خود را به اندازه یک دنیا عزیز دانسته واز آن محافظت خواهیم کرد

: به جهت دو امرمهم منتشرمی شود. والدین لا اقل به فکردنیای خود باشند !؟، پیشنهاد چند طرح درپیشگیری وکنترل مفاسد به مسؤلین؛ که امید است تا کار ازحد نگذشته اقدام کنند، چون از منظرجامعه شناسی به جهت سیر تکاملی جریان، تهاجم فرهنگی دردراز مدت به نتیجه نهایی خود خواهد رسید که دیگرراه برگشت مشکل است، چون عملکرد ها به صورت عادات فرهنگی شکل گرفته و به نسل های بعدی منتقل شده که نمونه آن را در ادوار تاریخ داریم؛ که حتی درمواردی به یک جریان اعتقادی... به ظاهر پرجاذبه باقی مانده است!؟، و استعمار گران در پی همین امر هستند؛ و از اول به نتیجه نهایی نگاه می کنند. والسلام:

بیشتر
يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 11 ]

ازدواج پيمان است نه حق مالکيت

جز اين که خدا مالک همه موجودات عالم و انسان مالک مجازي آنچه از ماديات براي زندگي و رفع نياز در اختيار اوست هيچ کس مالک فردي از افراد جامعه و خانواده خويش نيست والدين اين حق مديريت بر فرزندان خود دارند نه حق مالکيت لذا ازدواج هم يک کار مشترک است که نياز به عهده پيمان قرار داد دارد عقد همان پيمان و قراردادي است که دو کار از آن برخواسته است يکي اين دو نامحرم را به يکديگر محروم مي کند ودوم همان قرار داد است که توضيح آن اين است چون زندگي مشترک دو بخش مستقل از هم دارد هر کدام بخشي را بر عهده گيرند که خداوند معين کرده است زن براي کار خانه، تربيت بچه و کلا زمينه سازي براي راحت زيستني و مردم براي کسب درآمد جهت تأمين نيازهاي مادي روزمره پسر دختر را انخاب و ميليونها ؟؟؟ مي‌زند  اصلاً بر آن دلالت ندارد که مرد مالک زن چونصد ميليون مهريه زده است اين انتخاب عين انخاب رئيس جمهور بوسيله مردم است براي انجام کارهايي که لازم است باشد درواقع عين انتخاب رئيس جمهور ملک کسي و يا حتي امکانات دولت نيست بلکه به قول علي (ع) خدمت به مردم يک مسئوليت است که بايد باشد.

اين هم که در مواردي نشان داده مي‌شود مرد داراي امتيازات ، اختيارات مي‌باشد که زن نيست و از طرف ديگر زن داراي امتيازاتي مي‌باشد که مرد فاقد آن است به خاطر تنظيم، خانواده، تقسيم کار و هماهنگي لازم جهت رفع نياز‌هاست که درغير اين صورت مراد حاصل نخواهد شد درست مانندمسئوليت مردم در قبايل دولت و مسئوليت دولت و امتيازات و اختياراتي که دولت دارد و مردم ندارند براي دست‌يابي به مراد مطلوب مورد نظر وبه هيچ دليل بر مالکيت دولت حتي شاهنشاهي (قديم) نيست چون همه چيز خانه مالکيتش با مرد است نه با زن اين هم دليل بر اين نسبت که مرد مالک زن است بلکه دليل بر اين است که مدير و صاحب اختيار خانه و اموال است در مصالح زندگي و ذاتاً و حتي از نظر اصول علمي يک نفر بايد داراي چنين حقيق باشد نه دو نفر اگر دو نفر باشد تضاد حق و منافع با هم تداخل مرتب در تصميم گيري‌ها سر از جنگ و درگيري در خواهد آورد يکي مي‌خواهد خانه را به فروش هدفي دارد ديگر مانع مي‌شود و الي آخر.

در تصميم‌گيرها در مورد کارهيا داخلي و لو مرد صد در صد بر انجام کار واقف باشد اين کافي نسبت که بدون هماهنگي بازن کاري مي کند و اگرزن گفت چرا بگويد به شما چه حتي زن مي‌تواند در کارهاي روزمره مرد در خارج از منزلصاحب نظرباشد و مرد نمي‌تواند اورا منع کند مگر جاهايي مصلحت تنها خود مرد عمل کند به هر صورت عقد قرارداد دوسومه و مهريه شباعت به بخشش و هديه دارد نه پرداخت در مقابل چيزي که مورد معامله واقع شد مانند ؟؟؟ متأسفانه تلقي اززندگي مشترک و گزينش زن همان تلقي مالکيت مرد بر زن مي‌باشد که همين ديده و طرز کفر نيست به شخصيت زن يکي از عوامل بسيار مهم درگيري خانوادگي و طلاق است چون طرز تفکر مرد بر ملکيت او بر زن سبب برخوردهاي آمرانه ، شديد آميز عليه زن مي‌شود و زن هم طبيعتاً از خود واکنش مي‌دهد و واکنش سر از درگيري و درگيري سر از خودکشي ، گرايش مواد مخدر، در نتيجه‌ گرايش به تجاوز عنف، تجاوز به حقوق ديگران و دزدي يکي به خاطر توجيه اقتصادي و در مجموع سر از طلاق در آوردن است شايد عاملي مانند تحقير و ناديده گرفتن شخصيت، قداست و نقش زن در بهبود جامعه سبب بوجود آمدن بسترهايي براي پاشيدن و رشدطلاق پيدا نشود شبيه به‌آنچه کساني در بعد مسايل اعتقادي بهر دليل و به منظور هر هدف چنان خدا را در کليسا‌ها تعريف کردند که در حد يک اسنان معمولي خدا را پايين آوردند و همين امرباعث بشر از نظر اعتقادي پراکنده و هزاران مکتب مذهب ظهورپيدا کرده و در پي آن کشورها تجربه و به کشورهاي کوچک ؟؟؟ و تضاد منافع ؟؟ و بستر پيدايش جنگ‌هاي خونين در جهان شود، عين همين بلا هم بر سر نسل زن آمده و در حال اوج گر به رنگ اسلامي و غير اسلامي آن است که برنگ اسلامي آن خطرناک است چون اسلام که بايد مدافع باشد خود به مهاجم به ماهيت و هويت زن شده است!؟

 

اهميت و موقعيت زن

اهميت زن به همان هويت و خصوصيات زن برمي‌گردد که گفته شد امتيازات و خصوصياتي را که زن دار است مرد نه آن خصوصيت‌ها را دارد و نه مي‌تواند داشته باشد مانند روحيه احساساتي، نرم خويي، ترحم ، ذوق بچه‌داري ، روحيه مالامال از عواطف که خاص زن است يکي براي پرورش روحي و جسمي بچه‌ها و دفع خستگي‌ها از وجود مرد اين‌ها را به مرد بدهند در جامعه داراي تضاد مادي ذوب مي‌شود اگر مردهاي اينطوري در جامعه نباشد کسي به حقوق کسي تجاوز نمي‌کند چون يا خودش طرف را شناخته، يا به او گفته‌اند اگر به فلاني گناه کند با واکنش کوبنده طرف او برو خواهد شد؟! بهر صورت اين‌هاست که به زن اهميت مي‌دهد و اگر نباشد يا باشد، ولي خاصيتش آسيب زده شده باشد به همان اندازه جامعه دچار مشکل خواهد شد مثل حالا که شديد آن را در کشورهاي اروپايي و ضعيف تر آن راحتي در کشور جمهوري اسلامي مشاهده مي‌کنيم.

جمله موقعيت زن به همان نقش زن در زندگي روزمره و توليد مثل و تربيت برمي‌گردد و خدواند انسان بدون مقاربت مرد از زن به وجود آورد که از نظر علمي شکافته شود خواهيم ديد تنها در زن امکان آن هست نه مرد يعني مي‌شود به همين صورت توليد مثل صورت بگيرد که اين کار نه به خاطر به وجود‌ آمدن فردي مانند عيسي باشد بلکه به جهت اطمينان زن و اين که بشر باشد بدون آنکه نيازي به مرد داشته باشد!؟،در مورد اهميت و موقعيت زن لازم است به دلايل ديگري توجه کنيم

  • موقعيت زن در قرآن: در قرآن سوره اي به نام زنداريم (النساء) ولي سوره‌اي به طور خاص درباره مرد نداريم که (الرجال) باشد سوره مؤمن مؤمنون و سوره انسان هم جنبه عمومي دارد و مرد و زن هر دو را شامل مي‌گردد. سوره کوثر که در خصوص فاطمه آمده است شامل هر زن ديگري مي‌شود که فرزنداني شايسته از او باقي مانده چون يکي از معاني کوثر همين است امامان از حضرت فاطمه هستند کوثر است که فيض آن شامل بشري مي گويند مردان تاريخ از دامن مادرند مرداني مانند علامه مجلسي ، خميني، کساني مانند اديسون پرورش يافته در دامن مادرند که بشر از فيض اين کوثر ها سيراب مي‌شود حضرت عيسي کوثر بوده دخترهاي شايسته ام ابيها هستند حضرت رسول وقت بيرون شدن براي جنگ پس از ملاقات با فاطمه عازم جنگ مي‌شود ، از فاطمه روحيه مي‌گيرد و در بازگشت با ديدن فاطمه خستگي از وجودش زدوده مي‌شود ، فلسفه ام ابيها همين است که کتابي در همين باره تحت عنوان (فلسفه ام ابيها) نوشته‌ام اگر ملاحظه کرده باشيد دخترها شيرين ترند وقتي پدر از کار مي‌آيد دخترها زودتر با لبخند خود را به پدر مي‌چسبانند شيريني زبان‌ترند، حالا هم که شوهر کرده تا بفهمد پدر سرما خورده فوراً حاضر مي‌شود هيچ گاه ديده شده دختري بايد برخورد داشته باشد ولي زياد ديده شده پسر پدر را از دست داده که ما خود شاهد بوديم.

در آيه‌اي مي‌خوانيم ( و الله اخرجکم من بطون امهاتکم و جعل لکم سمع و البصر لعلکم تشکرون) يعني اين مادر است که قطره آب مني در رحمش پس از نه چنين شکل زيبا و دوست داشتني به خود گرفته و چشم ما را ديدنش نوازش مي‌دهد اين هنر مادر است که خداوند مي‌فرمايد ( هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يکن شيئاً مذکوراً) يعني مواد اوليه نسان مانند روح و ديگر موارد به صورت پراکنده وجود داشته است و رحم مادر بود که آن را به شئ مذکور تبديل کرد و به همين جهت است پس از آنکه روح در کالبد انسان دميده شود خداوند پس از بيان مراحل شکل گيري و تکامل جنين مي‌فرمايد ( ... فتبارک الله احسن الخالقين) در آياتي خداوند احسان به والدين را در رديف پيروي از دستور خود آورده و مي‌فرمايد  ( و خدا را بپرستيد و هيچ را همتاي او قرار ندهيد و به پدر و مادر نيکي کنيد....) با توجه به اين اين سفارش به فرزندان و در حديث سفارش احترام در مورد مادر در درجه اول و تأکيد بيشتري دارد لذا اين چند آيه هم بيشتر به اهميت زن قابل تعريف است و نيز خداوند مي‌فرمايد ( و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کرديم، مادرش او را با ناتواني روي ناتواني حمل کرد ( به هنگام بارداري هر روز رنج و ناراحتي تازه‌اي را متحمل مي‌شد) و دوران شير خوارگي او در دو سال پايان مي‌يابد (آري به خاطر اين زحمات مادر به او توصيه کردم) براي من و براي پدر و مادرست شکر به جا آور...) در اين اهميت مادر در پرورش طفل بسيار قابل توجه است که اين تنها خاصيت وجدي مادر است که بچه در رحمش چگونه از بدن ما در تغذيه مرده و نفس مي‌کشد ، سختيهايي را که مادر متحمل بارداري محتمل آن براي مردان اصلاً قابل تحمل که براي چيز ديگري بخواهند متحمل کنند وبنوعي براي آنها دست بندي و مزاحمت ملموسي داشته باشد و خلاصه خداوند شکر خود را با تشکر زحمات والدين موقعيت آورده است.

  • روايات : روايت زيادي در مورد موقعيت ما در رابطه با فرزند وزن در رابطه باصفات اخلاقي وارد شده که آنها در دست رس ما نيست ولي همين را مي‌دانم که در مواردي خاصاً بهم در و زن توجه دارد ولي در مورد پدر با وجود اينکه مدير و سرپرست خانواده است در اين حد مورد توجه قرار نگرفته است از جمله مدير و سرپرست خانواده است در اين حد مورد توجه قرار نگرفته است از جمله حکايت مي‌شود کسي در مورد احترام به والدين از حضرت رسول (ص) مي‌پرسدحضرت مي‌فرمايد به مادرت احترام کن تا سه مرتب و مرتبه چهارم احترام به پدر راسفارش مي‌کند اين تبعيض نيست اين احقاق حق است و عدالت، حديث ديگري است که بهشت زيرا اقدام مادران است يعني اگر مادر از فرزندي راضي باشد مادر که شايسته باشد قهراً بچه شايسته ظاهر خواهد شد درست مطابق روايتي که از حضرت در مورد شروع سعادت و شقاوت انسان از رحم مادر است و اين در مورد اهميت زن خيلي گويا است که سعادتمندي از رحم ما در شروع مي‌شود که در اين صورت چنين انساني تا آخر سعادت مند خواهد بود و لغزشي در کار او رخ نخواهد داد.

و از همه قابل توجه تر اين که خداوند نفقه زن به صورت واجب بر عهده مرد قرار داده يعني خيال زن از دغدغه کسب معاش آزاد و فکري متمرکز داشته وپيش از توانش زحمتي را متحمل نشود؛ بالاتر از آن کارهاي خانه را هم به صورت وجوب بر عهده زن قرار نداده است بلکه دلخواه و به صورت داوطلب است اين بدان جهت است که زن فارق البال باشد که اگر نتوانست يا نخواست انجام دهد با مرد وارد مقوله درگيري شوند تعجب است که چرا در مورد همين امر چرا بيتوجهي و کسي نيم پرسد منزل بر زن واجب نيست مگر در چند مورد که خاص شرايط زناشويي و بدون اجازه شوهر از خانه بيرون نرفتني است باز هم تکرار و اعترافکنم آنچه در افق ذهنم خودنمايي مي کند قادر نيستم آن را ترسيم کرده و توضيح دهيم!؟

گردش زندگي و موجوديت زن

در مورد اين که گفته شد شقاوت وسعادت بشر به خانواده و محيط کوچک بستگي دارد يک واقعيت انکار ناپذير است چون آحاد جامعه از همان افراد خانواده مي‌باشند که وارد اين محيط همگاني در واقع انسان يک منزل خصوصي دارد يک منزل هم عمومي در مورد اين که گردش زندگي به زن وابسته است يکي از دانشمندان بزرگ مي‌گويد (مادر با يک دست گهواره و با دست ديگر دنيا را حرکت مي‌دهد) عيناً درست است و بر مي‌گردد به همان فرمايش حضرت رسول (ص) که مي فرمايد( هر خوشبختي از رحم مدر و هر آدم بدبخت شقيي‌اي از رحم مادر دربدبخت و شقي است)

منظور مورد نظر ما اين است که تنها مادر است که امثال بوعلي سينا، شيخ طوسي، و خلاصه اديسون را پرورش مي‌دهد و در کدام ديگر است که بزرگان در دامن مادران بزرگ شده در عصر ما خميني (ره) جهان را متحول کرد اين همان حرکت دنيا بدست ما درست 1500 اختراع بوسيله باقي نمي‌ماند، حال آيا اين کار از مرد ساخته است مرد نه آن اوصافي را دارد که مرد دارد و نه آن وقتي را که خدا براي تربيت اولاد معين کرده براي مرد نان‌آور فراهم است به همين جهت است که اسلام حتي کار در منزل را از عهده زن برداشته که اگر خواست داوطلبانه به کارهاي منزل بپردازد اسلام که مدير و مدبر است و هيچ کار بي‌هدف را در پيش روي برش قرار نمي دهد مي‌رساند به خاطر اهميت کار خواسته زن نسبت به درآمد کارخانه اصلاً هيچ دغدغه‌اي لطافت روحي و جسمي او را از بين نبرد کلي به خاطر شوهر و سلامت روحي و جسمي او که در گذشته بيان شد و دوم توليد مثل و تربيت آن به هرصورت ما در آنگاه مي‌تواند فرزندي به جامعه تحويل دهد که داراي اينشرايط باشد، ايمان و تقوا، سلامت روح و جسم، تغذيه و رفتارهاي سالم، اطلاعات لازم، فرقت بال، آرامش روحي، اين مرد براي او اهميت قائل بوده و او در جاي خودش شناخته و مقتنم بداند بايد تاريخچه مادراني که امثال بوعليسينا، سيد جمال، مطهري ، خميني را بزرگ کرده‌اند به يعني تا متوجه شويم اين شرايط خوب مادر است که چنين فرزنداني از او باقي مانده است اگرپدري بد باشد ولي مادر شرايطي را که گفته شد دار باشد بچه خوب خواهد شد ولي اگر پدر درست باشد بعيد است بچه خوب باشد چون پدر ابداً جايگزين مادر نمي‌شود.

تساوي و برتري و اهميت زن

مواردي ديگر از آنچه بايد گفته شود باقي مانده که در مواردي گوياي تساوي ماهوي زن و مرد مي‌باشد، و موارد ديگر که نيز برتري زن را مي‌رساند ، و روي هم افتد بر اهميت و موقعيت زن دلالت دارند مانند پاک بودن که خداوند هم زن و هم مرد را پاک بيان مي‌کند و مي‌فرمايد ( و زنان پاک براي مردان پاک و مردان پاک براي مردان پا کند...) که البته از منظر روانشناختي زنان پاک با مردان پاک سنخيت دانسته و بهم علاقه باطني دارند در همان حد که زنان پاک از مردان ناپاک و مردان پاک از زنان ناپاک به شدت متنفرند، با توجه به اين قبيل آيات از ماهيت زن و مرد خبر مي‌دهد، روشن مي‌شود هيچ تفاوت ماهيتي ميان مرد و زن وجود ندارد و هر تفاوتي ديده مي‌شود به صفات فعلي و شرايطي مربوط مي شود که به خاطر مصالح و سلامت زندگي اين تفاوت وجود دارد و هيچ منافات به ماهيت ندارد در همين جا بايد توجه داشت هر جا جمله (مؤمن مؤمنون ) آمده و زياد هم هست زن هم به خاطر غلبه نيست به مرد زن هم در رديف مرد است يعني وقتي گفته مي‌شود ( يا ايها الذين آمنوا ) زن را هم شامل مي‌شود و جاهايي که مي‌فرمايد (مؤمنين و المؤمنات) در اين جا هم تساوي است.

باز در مورد امتياز زن بر مرد اين است که خداوند الگوي اخلاقي و ايماني را اززن آورده در صورتي که از مرد چيزي با اينصراحت نيامده است مانند ( و خداوند براي مؤمنان به همسر فرعون مثل زده است...) و در جاي ديگر تنها در مورد زنها است که زناني را به عنوان زنان نمونه معرفي کرده است که به اين شکل و با صراحت در مورد مردان نيامده است مانند ( و به ياد آوريد) هنگامي که فرشتگان گفتند: اي مريم! خدا تو را برگزيده وپاک ساخته، و بر تمام زنان جهان، برتري داده است) و اين که مرد از خاک و زن از نور خلق شده است و اين که خدوند از نعم بهشت چيزي مانند زن و حوريان بهشت را در آن حد تعريف نکرده است مانند او همسراني از حورالعين دارند: «که» همانند مرواريد در صدف پنهان «مي‌درخشند»باز هم اعتراف کنم آنچه شبه آن در ذهنم نمايان مي شود قادر نيستم به تفصيل بيان که خداوند چه موجودي خلق کرده است واقعاً حق زن زير چکمه‌هاي جهل، خواسته‌هاي شهوي پايمال شده و بيک معضل اجتماعي ماندگار تبديل شده است.

چه بايد کرد و چگونه؟

اين که انسان براي حل مشکل ورفع معضل چه کار بکند و در جه حد مهم نيست مهم اين است که چگونه عمل شود که کار به نتيجه برسد . مشکل بيشتر از اول تاکنون همين بوده است و خواهد بود تا روز حساب پيدايش اديان و مکاتب متضاد و سپس او در قرار گرفتن آنها و در نتيجه جنگ و آدم کشي‌ها به جهت تضاد منافع سياسي، اقتصادي، توسعه طلبي همه و همه برمي‌گردد به چگونه عمل کردن که همين معضل اشغال زن و تبعات آن صد در صد از همين مقوله است. که گفته شد در کشورهاي اسلامي مدعي اسلام ناب محمدي (ص) اين معضل بنام اسلام شکل گرفته و حتي با افتخار ادامه دارد!؟

بعضي ها در سخنراني‌هاي مي گويند ما افتخار مي‌کنيم که کشورمان به مقام زن احترام گذاشته و به او آزادي داده است در پوشش اسلامي وارد صحنه سياست وسازندگي جامعه شده و دوشادوش مردان به جامعه اسلامي خدمت!؟ که بايد گفت بزرگتر ظلم در درجه اول به خود است که در حکومت اسلامي متوجه آينده، سلامتي روح و جسم و حتي ارزشهاي انساني او مي‌شود که قبلاً گفته شد بخاطر اشغال بچه را با شير خشک بزرگ مي‌کنند، مي‌کوشند بچه دار نشوند يا بيکي دو تا اکتفا مي‌کنند، ناچار‌ند بچه را بکودکستان بدهند که قطعاً در اين ميان علاوه بر اين که حوادثي در انتظار بچه‌هاست کاستي‌هايي که متوجه بچه شده و درآينده بروز خواهند کرد گناه آن دامن والدين و از جمله مادر را مي‌گيرد که مي‌ـواند حتي علي رغم ميل شوهر به کار بيرون از منزل مبادرت نکند قبلاً گفته شده اکراه بيماري‌ها ريشه در دوران جنين، رشد کودکي دارد که حتي از تغذيه ، بهداشت شروع مي شود تا نوع رفتار و گفتار و کم و کاست آنها در مورد چگونه عمل کردن حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند ( اني لااخاف عليکم فيما لاتعلمون ولکن انظروا کيف نعلمون فيها تعلمون = من بر شما نمي‌ترسم از آنچه نمي‌دانيد ولکن توجه کنيد، آنچه را مي أانيد آن را چگونه بکار مي‌گيريد ( که دچار مشکل و خطر جدي ... نشويد) در واقع مفهوم حدث اين است که حضرت از چگونه عمل کردن افراد مي‌ترسد همان طور که بعد از او چه بلايي که براي اسلام و مسلمانان آنهم به اسلام بر اسلام ... وارد نشده که امروز تبعات شوم آن با همه وجود لمس مي‌شود . به هر صورت هر چه خلاصه به راه کارهايي اشاره مي‌کنيم به اميد  آنجا روزي اين مشکل حداقل  از سر راه خود زنها برداشته شود.

بیشتر
يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 12 ]

اين که اکثر جوانان پسر در پي خانمي هستند شاغل باشند مسلم ملاک شغل است نه ايمان تقوا دختري که مشاهده مي‌کند اگر شاغل نباشد خواستگاري ندارد جور ديگر دچار دغدغه مي شود حالا که ازدواج کرده‌اند اگر هر دو به اشتغال راضي باشند که قهراً به يک بچه اکتفا مي‌کنند آنهم چون از اول هدف شغل بوده اين حتي تربيت بچه را فداي همان شغل خواهند کرد هر بلايي  در کودکستان بر سر بچه بيايد چيزي را که سالها زحمت کشيده تا به‌آن برسد و الا در فلان راه باشد حتي بچه و بچه دار شدن را فداي آن مي‌کند از گريه بچه بي‌حوصله مي‌شود تميز کردن بچه تنفر دارد اصلاً علاقه قلبي از خودشان نشان نمي‌دهد نمي‌تواند در روي بچه لب خنده بزند چون او را مزاحم کار خود مي‌داند.

اگر مرد مخالف اشتغال زن باشد يا مرد موافق باشد ولي زن به دلايلي رد کند و با هم کنار نيايند امکان دارد همين منشا دلگيري شود و احساس شود در انتخاب دچار اشتباه شده‌اند و بايد از نو شروع کرد.

يکي از چيزهايي که واقعاً جرقه طلاق مي‌زند همين است که ملاک انتخاب هر شغل، جمال، مل... بوده نه ايمان، تقوا...، وقتي که شروع به زندگي مي‌شود و کمي نشيب و فرازها را تجربه مي‌کنند تازه متوجه مي‌شوند آنچه چيزي که بهزندگي صفا مي‌دهد، از خيلي نبايدها جلوگيزي مي‌کند اميد مي‌دهد که زندگي بادوام باشند، مشکلي در سردي و گرمي‌ها پيش نيايد مردنم زن و زن بديهاي مرد را تحمل کرده و ناديده بگيرند تنها ايمان، تقوا، نجابت، صداقت است نه مال نه جمال نه شغل زن ولي الان شغل هست ولي ايمان نيست عمده درگيريهاي خانوادگي و طلاق از اين جا شروع مي‌شود اين ها اگر هم زندگي کنند و بچه‌درا شوند از خودشان بدتر تحويل جامعه و زندگي انساني خواهند داد و قبلاً گفته شد والدين ناموزون، زوار در رفته، دگرگون شده از وضعيت طبيعي اول علاوه بر اين که هيچ اميدي نيست بچه موزون از آنها باقي بماند، بچه از خودشان زوار در رفته‌تر باقي و به جامعه تحويل داده خواهد شد چند روز پيش يکي از دانشمندان که طلبه و در لباس شخصي و استاد دانشگاه است و حتي در کشورهاي مسيحي ؟؟؟؟مي‌کند در مورد طلاق حرف مي‌زد و آن را براي حکومت اسلامي شرم‌آور دانست. اکثر اينها که ميانشان طلاق واقع مي‌شد مذهبي هستند ولي کمبود ديگري کار را خراب کرده است که نياز به کار کارشناسي دقيق دارد.

  • ضربه به عواطف: خداوند عالم علاوه بر اين که انسان را اجتماعي خلق کرده از روي ديگران زن را صد در صد عاطفي، محبت گرا بيافريده است شايد صفتي مانند عاطفه و شيريني عواطف نباشد آنقدر که انسان از آن لذتمي‌برد که نسبت به ديگران و دوستان خود ابراز احساسات کند و کسي نيست به او احساس علاقه مندي داشته باشد، از هيچ چيز ديگر لذت نبرده و به آن از خود واکنش نشان نمي‌دهد اين احساس انساني اگر نباشد علاوه بر اين کسي بداد کسي نخواهد رسيد به جهت وجود تضاد منافع انسان انسان را مي‌خورد، لذا هر چه عواطف انساني دچار مشکل شد و يا عواطف بسيار کم رنگ شده به همان اندزاه درگيري ميان آحاد جامعه حاکم است چون عواطف از ميان افراد برداشته شد به حقوق يک ديگر تجاوزي مي‌کنند، يکي ديگر را مي‌کشند، جنگ و خونريزي بالا مي‌گيرد و حداقل آن اين است که اگر کسي به برادر ما هم ستم کند از کنار آن بي‌تفاوت خواهيم گذشت .

از قول کسي که مدتي در کشورهاي غربي زندگي کرده بود، ايشان گفتند عواطف انساني اصلاً در ميان مرد رنگي ندارد حتي زن و مرد درست مثل بيگانه به يک ديگر نگاه مي‌کنند چيزي که موارد زيادي از آن را در کتاب (جنايات برش) گردآوري کرده‌ام تجاوز پدر، پدر بزرگ ، برادر به خواهر و مادر به پسر خودي باشد چنان عواطف انساني از ميان رفته که خوي حيواني وجود انسان را فرا گرفته است.

به هر اندزاه از زمان بچه در کنار مادر بودن کاسته شود به همان اندازه عواطف دچار مشکل خواهد شد و به هر اندازه عواطف مشکل پيدا کند به همان اندازه زن و مرد نسبت به هم بي‌علاقه ناپايدار و سست مي‌شود پيوند‌ها براي از هم گسسته شدن آسيب پذيرند مي‌شود به همين جهت است که افراد ؟؟؟ راضي مي‌شوند طلاق بدهند يا طلاق بگيرند در ؟؟؟؟ به خصوص جاهايي که عواطف انساني پر رنگ‌تر است طلاق کمتر است و در اين قبيل جاها رسم اين است که اگر زن زودتر بميرد مرد ديگران زن نمي‌گيرد و اگر مرد بميرد زن شوهر نمي‌کند که من خودم ديدم و شنيدم اين خاطر اين است که بي‌نهايت زن و مرد بهم علاقه دارند چرا در اين عصر علاقه به خصوص در شهر‌ها کمتر شده؟ چون عواطف انساني رنگ باخته است.

قديم اگر پدر و يا مادر پسر و افتاده مي‌شد بچه‌ها دقيقه‌اي از آنها غافل نمي‌شدند ولي حالا فوراً او را به ؟؟؟؟؟ مي‌دهند يا او را شب جايي مي‌گذارند که بهزيستي او را بپرد که ديگر نخواهند پولي براي نگهداري او بدهند،يا سر کشيش بروند وقتي آمار نوع بيماري معلولان را از آسايشگاه بقيه الله قم خواستم تعدادي را نوشته بودند در سطح شهر جمع آوري کرده‌اند.

در گذشته از کتاب شهيد مرتضي مطهري خوانديم (احساسات زن از مرد جوشان‌تر است احساسات زن مادرانه است، علاقه زن به خانواده و توجه ناآگاهانه او به اهميت او به اهميت کانون خانوادگي بيش از مرد است زن از مرد رقيق القلب‌تر است و فوراً به گريه و احياناً به عشق متوسل مي‌شود) اين قبيل صفات حاکي از اين است که خدوند زن را براي پرورش طفل قرار داده تا عواطف انساني دچار مشکل نشود سالم مانده و تقويت شود و از قوه به فعليت برسد اين مادر است عواطف نهفته و صنعت فطري انسان را با روحيه پر از احساسات خود آن پر و بال داده و به فعاليت وا مي‌دارد طفل وقتي بزرگ اول پدر و مادر و بعد اطرافيان را دوست داشته باشد خواهيم ديگرافرادي نسبت حتي به والدين زياد علاقه‌مند نيستند که نشانگر اين است که عواطف انساني در آنها شکوفا شده است باز هم به مطالب گذشته برگرديم که گفته شد مادري که کمتر در کنار فرزند در حال شگفتي است وقتي از کار مي‌آيد خسته و گرفته است به علت خستگي آن طور که بايد نمي‌تواند نسبت به بچه ابراز علاقه کند چگونه مي‌شود اميدوار بود عواطف بچه رشد کرده اشباع شود چگونه مي‌توان اميدوار بود بچه عاطفي رشد کند در اين مواردي از يادداشتهاي خود که نتيجه‌ بررسي دانشمندان خارجي است از نظرتان خواهد گذشت تا معلوم شود چرا خداوند خواسته مادر به پرورش نسل جديد مبادرت کنند.

به گفته دانشمندان پدر شدن سبب تقويت مغز انسان مي‌شود؟، مجرد و تنها زندگي کردن باعث از دست دادن حافشظه و بيماري اکزيمر مي‌شود، کودکاني که در خانواده‌هاي پر مهر و محبت زندگي و رشد مي‌کنند از ضريب  خوب و بيشتري برخودارند، اگر کودک با بغل کردن آرام مي‌شود بايد در وقت گريه و ناراحتي او را بغل کرد و چيز ديگر را جايگزين آن ننمود چون بغل کردن طفل در تقويت قواي مغزي و رشد عاطفي کودک اثر دارد و نيز تحقيقات جديد نشان مي‌دهد کودکاني که با والدين صرف غذا مي‌کنند کمتر دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند. مانند مواد مخدر که در گذشته گفتيم بچه‌هايي از عواطف کمتري بهره‌مند شده‌اند بر اثر ناآرامي به مواد مخدر روي مي‌آورند و چند مورد ديگر از يادداشت‌ها را از نظرتان مي‌گذرانم که بيشتر در مورد روابط عاطفي مرد و زن تحقيق و نتيجه را اين طور اعلام کرده‌اند (افرادي که زود ازدواج کرده‌اند از آرامش روحي و روانيبيشتري برخوردار و در هر کاري موفق و در زندگي بانشاط تر از کساني هستند که ديرتر ازدواج کرده‌اند و دانشمندان ژاپني در پي تحقيقات خود اعلام کرده‌اند لذت نبردن از زندگي باعث کوتاهي عمر مي‌شود. بر اثر مشاغل و درگير فعاليتهاي اجتماعي زياد زوجين که بيش هفده دقيقه براي گفت و گو با هم وقت برايشان باقي نمي‌ماند و وضعي مستعد دارند براي ناآرامي و عارضه‌هاي روحي و جسمي بيشتر در واقع خلاق اين فرمايش پيامبر (ص) که مي‌فرمايند ( با هم ملاقات ، گفت و گو کنيد، همانا گفت و گو و بيان خاطرات جلا دهنده قلبهاست چون قلبها همانند شمشير زنگار مي‌گيرد و برطرف کننده آن بيان حکايات شيريني است.)

به هرصورت به هر اندزاه از وقت روابط عاطي ميان والدين و فرزندان ، زن و مرد کاسته شده و يا روابط عاطفي کم رنگ و همراه با نبايدها‌يي باشد روي هم رفته از يک سو وجود انسان براي عارضه‌هاي روحي و جسمي مستعد، از شيريني زندگي کاسته شده و به همان اندازه وجود چالشها، مشکلات، بن بستها در زندگي زياد و پر رنگ خواهد شد تا آنجا که بقول يکي از پزشکان در همين سال جاري (87) بيماري قلبي، عروقي نفر اول و بيماريهاي روحي نفر دوم و رو به گسترشاست علت عمده اين دو نوع بيماري خستگي ، ناآرامي روحي ، ناراضي بودن از زندگي است تا آنجا که گفته شد عده‌اي از زنها از زن بودن خود تنفر دارند که مسلم به همان اندازه از زندگي، شوهر بچه تنفر دارند.ديگر چگونه مي‌وشد انتظار داشت بچه‌اي که در دامن اين‌ها پرورش پيدا مي‌کند از عواطف انساني خوبي برخوردار باشند از زير گرفتن يک گنجشک ناراحت شوند اين زمان آقا فلاني را زير گرفته و کشته مثل اين که يک گنجشک را زير گرفته است لذا سالي بيش از 20 هزار تلفات رانندگي در ايران است که حداقل در صد زيادي از آن جهت به خلاء عواطف انساني است اين کمبود در همه جاي زواياي جامعه سرايت خواهد کرد و اصلاً جامعه عليل و بيمار مي‌شود در همين شهر قم يکي از قسمتهاي شهر بدترين وضع رانندگي را دارند يک روز با آقايي از آنجا عبور کرديم واقعاً آدم را گيج و کفري مي‌کند درست هرج و مرج کامل حال از نظر اخلاقي اين منطقه بدترين وضع را دارند بايد گفت عواطف انساني در ميانشان مرده است و نوعي حالت حيواني است بر وجود افراد حاکم است.

4- تغيير ماهيت: در حديثي آمده بيايد روزي که مردها زن و زنها مرد شوند!؟ اين تغيير به دو صورت است يکي اين شکل ظاهر از نظر لباس پوشيدن، فرم دادن به اندام از حيله‌ موي سر اين‌ها را مي‌توان گفت دلخواهي که مقدمه تغيير هويت و ماهيت است و دوم اين که آن صفت و حالت دروني بگونه‌اي دگرگون شود که صادرات عملي و گفتار مخلوق به طور کلي دگرگونشود چون اين گونه ظواهر عملي از منظر انسان شناسي از اين امر حکايت دارد که تغيير صورت گرفته است در حيوانات هم همين طور است که خود را با شرايط محيط تغيير مي‌دهند مانند خرسهاي قطبي، يا اين شير درنده بقدري تغيير ماهيت داده که در ميدان نمايش با انساني بازي مي‌کند و لو گرسنه هم باشد کاري به انسان ندارد و بلکه با يک اشاره فني فوراً حرکت مي‌کند، حتي گياهان اين گونه هستند که به هرآنجا انتقال داده شود، پس از مدتي خود را با شرايط محيط هم سو مي‌‌سازد در مورد انسان تغيير ماهيت بعيد نيست چون انسان از ساير مخلوقات تغيير پذير‌تر خواهد بود بچه‌اي را که گرگي بزرگ مي‌کند ، مي‌بيند بچه با سر به طرف غذا مي‌رود يعني نگاه بچه نگاه گرگي به غذا استفاده از غذا مي‌شود.

در حديث آمده روزي مي‌يايد که مردها زن و زنها مرد شوند اين حديث را خوب بشکافيم و توضيح بدهيم خواهيم ديد يک حديث انسان شناسي جامعه شناسي مي‌باشد يعني انسان را در مورد آن نيست افعالي حرکتهاي اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهد و همين امر نشان مي‌دهد تغيير ماهيت رخ داد که مرد جاي زن و زن جاي مرد را در عمل و شکل ظاهري گفتاري و رفتاري گرفته‌اند چون عمل پديده‌اي از واکنش در وي مثل اين که گفته شد بچه با گرگ بزرگ شد با سر به طرف غذا مي‌رود و اين از آن تغيير بيولوژيکي دروني حکايت ‌دارد که اين بچه‌ اگر براي هميشه با گرگ مي‌ بود با هم سر به طرف غذا مي‌رفت و خيلي راحت هم غذا مي خورد.

امروز خواهيم ديد زنهايي با علاقه به کار ادراه مشغولند و مرداني خيلي راحت بجاي خانم بچه داري مي‌کنند، غذا را مي‌پزد، خانه را جاروب مي‌کنند، طرفها را مي‌شويند و اظهار نگراني و بي‌تابي هم نمي‌کنند چون کار در منزل برايشان عادي شده همان طور که کار در اداره براي زن عادي شده است درست مانند شير درنده که گرسنه هم که باشد با مربي خود در ميدان نمايش بازي مي‌کند.

                                                              انسان ابزاری مرده است!؟

انسان ابزای که شرایط به او جهت می دهد، نه آن هویت و خاصیت ذاتی او؛ به آن چیز های ابزار گفته می شود، که تا عاملی نباشد بی حرکت  مانده و از بین می روند، لذا در نمونه انسانی آن، این موجود مرده است، ؛ مانند جسم بدون روح ، در واقع روح است که به جسم تحرکت می بخشد. وقتی شرایطی نا خواسته، درجامه بوجود آید که دختر ببیند اگر شاغل نباشد، احتمال  می رود خواستگاری برای او نیامده و بماند و یا همسر ایده آلی نصیبش نشود، این فکر به نوعی او را مجبور می سازد در پی این درمان باشد و لذا این خود زن و هویت او نیست که در جهت گیرش اثر دارد، بلکه همان جبری است که فرد نه از سر وته آن با خبر است که این وضع  روحی و فکری یعنی چه و نه می تواند تباعات آن را بداند درآینده آن چیست تا آن را اندازه گیری کند، حتی کارشناسان جامعه شناس هم دراین جا ها می لنکند!؟، بنا بر این  عوامل خارجی و اقتصادی می باشد که انسان را به طورنا خود آگاه به این جا می کشاند، و در واقع  فرد حکم  ابزار را پیدا کرده است. وقتی شرایط اقتصادی وضعی را به وجود آروده که کارمند زن ازکارمند مرد، هم مناسب تراست و هم مشکلات مرد را ندارد، این یک بستر اجتماعی جذاب می شود که تا ممکن است، سود جویان بی مروت مرد استخدام نکنند!؟، در واقع زن می شود موجودی ابزادی برای پول بیشتر...، قبلاً معلوم شد امروز زنان درحدی جای مردان را اشغال کرده اند که یکی از تباعات خسارت بارآن سه میلیون جوان بر اثر بیکاری معتاد و از رده خارج شده اند و باید نام آن را گذاشت نوعی تلفات انسانی که سالی گروهی زیادی ازآنها پس از نباید های درد ناک و خسارت باری راهی گورستان می شوند و بقیه هم در مرگ تدریجی به سر می برند، با آنهمه خسارات مالی ...،آن. این را همه قبول داریم که زن (به خصوص درکشورهای اروپایی) به یک ابزار اقتصادی و حتی سیاسی...، تبدیل شده است ؛ در ایران هم دارد همین وضع را پیدا می کند، و به این توجیه که زن روحیه زیبا سازی دارد، به عنوان نمونه، زن رئیس محیط زیست می شود. در این جا هم به نوعی دیگر، زن می شود موجود ابزاری که جایگزین مرد می شود با این توجیه غلط که زن در این کار موفق تر است ومفهوم آن می شود مرد در این کار به خواهد هم نمی تواند موفق باشد!؟، که باید گفت اگر می شود مرد هم  موفق باشد چه دللی دارد زن باشد واگر مرد نمی تواند ونم شود مرد را به جا رساند به چه دلیل شرعی، عقلی عرفی...؟!، این هم درحالی که به هر صورت محسنات مرد دراین کار از محسنات زن می چربد و اصلاً قابل مقایسه نیست.مانند مقابله با موانع؛ جاهایی که اگر قاطعانه عمل نشود خسارت باراست درصورت که زن نوعاً صلح طلب، شازکارو دارای عواطف و احساساتی خاص خود  می باشد درست نقطه مقابل مرد که قبلاً درهمین کتاب گذشت.  وقتی زن بر اساس شرایط جهت داه شود، این همان مرده است یعنی هویت او دیگردرجهت گیری زن بی اثر و یا کم اثراست که قبلاً گفته شد، اکثر زنان ازکاردرمنزل تنفردارند و شاغل بودن را بیشترازکار درمنزل دوست دارند وبا عش وعلاقه آن را دنبال می کنند!؟، درست شیه گله گرگ زده که گوفند در حای که به شدت از گرگ می ترسه با سرعت به طرف گرگ می دود!؟، و این یک عادت غلط و پدیده عارضه بسیارخطر ناک است که مانند هما گرگ هویت زن را دارد قطعه قطعه می کند ولی نه زن و نه دیگرانی ازآن خبرندارند، چون فهم آن بسیار پیچیده است!؟، ودلیل این که خود زن درک نمی کند این است که به قول علی(ع) آن عارضه به حالتی تبدیل شده که آن حالت قبح خود را از دست داده است!؟، درحدی لذت بخش شده ، ولو احتیاج مالی هم نباشد با علاقه دنبال می شود!؟، در واقع زن امروز تحت عوامل  جبری محرک انگیزه دار ولی کاذب، می کوشد خود را با شرایط وفق دهد، شبیه همان گیاه و یا حیوان که خود را با شرایط محیط وفق می دهد. اگر هویت زند آسیب ندیده و وضع ابزاری پیدا نکرده باشد نه تنها این که ازکار درمنزل و بچه داری بی میل نیست؛ بلکه عاشقانه کارخانه و بچه داری را انجام خواهد داد چون به فطرت هویتی وطبیعت زن بون او هم خوانی دارد ولذا  بی نهایت ازآن لذت می برد به همان اندزه که از داشتن شغل بیرون از منزل حد اقل بی میل است، چون طبیعت ، وضع روحی ، روانی و ساختمانی او این گونه است ودچار هیچ آسیب وعارضه ای هم نشده است

این که گفته شد انسان ابزای، مرده است؛ در مورد این که، زن ابزای جسماً مرده است؛ بلکه منظور هویت زن است؛ یعنی دیگرآن هویت حاکم و اثر گذار نیست که زن را جهت می بدهد؛ بلکه شرایط حاکم است که به زن جهت می دهد؛ شرایط جای هویت را گرفته و علت این که تبعاتی را درپی داشته و خواهد داشت به دلیل این  است که هر چیزی ازحال طبیعی خود عبورکرده و خارج شود، پدیده، عکس پدیده مطلوب خواهد بود که در حدیث هم آمده « کل شئ تجاوز عن حد ینقلب الی ضده. هرچیزی همین که از حد و مرز خود بگذرد به ضدش تبدیل می شود » که درهرچیزآسیب پذیری نمونه زیاد داریم. و خلاصه خلأ به وجود آمده را چیزدیگری پر می کند که در نظام خلقت آن چیز بیگانه به ظرف مورد نظر خداوند است که سرایت آن چیز هم ظرف را از بین می برد و هم شعاع ویروسی آن به اطراف سرایت خواهد کرد!؟.

                                                              مشکل از کجاست وچرا؟

این که اشاره شد نه خود زن و نه دیگرانی نمی دانند چگونه هویت زن را گرگ گرسنه شراط موجود پاره می کند؛ این است که نگاه ما به زن درقالب دلایلی به نام اسلام نگاه ابزاری است که خودمان هم واقعاً بی خبریم!؟، چون از قرآن و روایت استفاده می کنیم همین باعث شده دیگر به نتیجه عمل  و وا کنش آن توجه نکنیم  و اشبتباه از این جا شروع می شود که فکر می کنیم هرجا شد ازآیه قرآن و یا روایت استفاده کنیم حتماً آن کاردرست است؛ درحالی که آیه و روایت را با چندین زاویا و معانی می توان مورد بررسی، معنی واز آنها، استفاده کرد و از طرف دیگر شرایط گونا گونه و بسیار پیچیده اجتماعی با شرایط دیگرقابل مقایسه نیست بلکه شرایط حساس وکاملاً متغیر،گاهی ساعتی... اجتماعی کاری است که و قتی بناست کاری انجام شود، ضرورتاً به کار شناس جامع شناس نیاز می باشد آن هم با یک کار گروه شورای که هر کدام دارای تخصی باشند که آن موضوع به گونه ای با آن تخصص ها ربط دارد !؟، نه همین طوری هرکس شعارگونه نظری بدهد ومانند وحی منزل بکارگرفته شود؛ یا چند نفر بی خبر از خیلی چیز ها و جاها ...، پشت در های بسته چیزی را امظا و به صورت یک ماده تصویت شده عملی شود؛ آن هم بدون یک روش آزمایشی !؟، ویا نظر خواهی که نمونه زیاد مدتی که با مدیرانی درگیر بوده وهنوز هم به نوعی دیگر درگیر و از خلی چیز ها اطلاع دارم که وقت بیان آنها نیست

به هرصورت ما هرجا هم نتوانستیم از نتیجه کار درآینده با خبر شویم، باید کار را آزمایشی شروع کنیم تا نتیجه چه جواب می دهد . م با توضیحاتی که دادیم  وخواهیم داد ، روشن می شود که نتیجه حضور بی  قید و شرط زن در بازار کار، نتیجه زن ابزاری درغرب است، مانند طلاق، گرایش به مواد مخدر براثر بیکاری درمیان جوانان پسر، مد و مد گرایی، تجاوز به عنف، دختر بازی، جمع آوری شده سالی 500 طفل سر راهی توسط بهزیستی ، در صد بالای بیماری در میان زنان وصد ها مشکل جبران نا پذیر دیگر که یکی ازعلت ها وعلت العلل آن، همین ورود زن در بازار کارمی باشد.

 به هرصوت باید به نتیج نگاه کرد ولذا تا کنون چندین نامه طرح برای مسؤولان درمورد اهمیت آسیب شناسی ارسال کرده ام؛ چون ما شدیداً به آسب شناسی نیاز داریم، چون واقعاً خود خانم ها ازکنه قضیه بی خبرند و اگر درست آگاه شوند خودشان کناره خواهند گرفت چون شغل زن در خارج در صورتی که واقعاً ضروت نداشته باشد؛ ارزشی که ندارد کناه هم دارد، که درامر بچه داری، تولید مثل، رسیدکی به شرایط روحی شوهر...، واقعاً زن ارزش های زیادی را دارد از دست می دهد که به درد روزی می خورد که آن روز دیگر پشیمانی سودی ندارد. زنهای راسراغ داریم که به وسیل پیشگیری ویا از هر طریق دیگرد به یک دوتا فرند اکتفا می کند در صورتی که اگر شاغل نباشد حد اقل تا چهار فرزند را می تو.اند به راحتی بزرگ کند اینها به نوعی زنده به گور کردن نسل بشر است که حضرت رسول (ص)می فرماید فردای قیامت به زیادی شما افتخار می کنم .آن هم انسان های شایسته ای که درعصرنظام اسلامی و زیرلوای حضرت مهدی(ع) در دنیا برای والدین افتخار و درآخرت، ارزش گران بهایی هستند که آن روز زنان شاغل پول دوست، هوس ران...، متوجه خواهند شد، برای چهار روز دنیا، ارضای جسمی حیوانی و خاکی...، چه ارزش های گران بهایی را از دست داده اند!؟

بیشتر
يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 4 ]

و ازاین دو ترکیب، یک چیز مفید وحیات بخش همانند ترکیب اکسیژن و هیدروژن، به وجود می آید، که هیچ کدام به تنهایی کارآب حیات بشخش را نمی توانند عمل سازند. وخلاصه  علاوه بر اینها ، زن مرد درکنارهم احساس امنيت کرده و از وجود يکديگرلذتی مي ‌برند.که گفته می شود هیچ لذتی به درجه لذت بودن زن مرد درکنارهم، نمی رسد. البته نه به معنی ارضای جنسی آن، بلکه به معنی روحی واحساسات عاطفی زن و مرد نسبت به یکدیگر ، که این نوع احساس جز درمیان زن و مرد، درهیچ جای دیگرحتی میان فرزندان و والدین هرگزیافت نخواه شد، که واقعاً بسیارعیجب است که خداوند چه کارکرده که دریک نکاه زن و مرد،آن گونه که یکدیگر را دوست دارند و ازهم لذت می برند ؛ والدین را دوست نداشته و ازآنان لذت نمی برند!؟

و نيزاين که مرد ازانجام کاردر منزل تنفر دارد، زود خسته مي‌ شود و حال نگهداري بچه را ندارد، ازپاک کردن کثافت بچه و حتي ديدن و شنیدن آن تنفر دارد، ولي زن خيلي راحت، با کمال ميل، اين کارها را انجام مي‌دهد و علاوه برلذت  بردن، احساس آرامش هم مي کند ، و مانند مرد خسته و ملول نمي شود؛ اين امر شگفت آور، از شاکار هاي خلقت و نشانه عظمت خداوند است!؟، البته همان گونه که قبلاً روشن شد، تنفر وخستگی ...، براي مرد عين کمال و بالاترين ارزش است، چرا چون مرد بايد جوري باشد که براي بيرون از منزل انگیزه و جازبه خود کششی داشته باشد و نیز زن به همین طریق، برای کاردرخانه درون جوش باشد و به حکم آن خاصیت درونی به کارمنزل مبادرت کند؛ همان گونه که ما وقتی صحنه خنده دار را مشاهده کنیم اگر هم بخوایهم نخندیم نمی توانیم ،چون سیستم بیولوژیکی درون عمل می کند، نه اراده ما . و مهم این که مرد وقتي مشاهده مي کند کارهايي که براي او سخت ، و از انجام آنها تنفر‌دارد ولی بوسيله زن انجام مي شود واقعاً مرد لذتی می برد که این بار سنگین از دوش او گرفته شده است و همین واقعیت باعث می شود، زن رايک غنيمت، نعمت ، موهبت الهي دانسته و به او علاقه مند ‌شود ؛ دوستش بدارد که براحتي کارخانه را کرده و بچه را با آن همه سختيش نگهداري و بزرگ ‌کند، زن هم اگر عارضه و مشکلي پيش نيامده باشد، کارخانه را برکار بيرون ترجيح مي‌ دهد و مرد را دوست دارد که با کمال ميل کارهاي طاقت فرساي بيرون را درسرما،گرما، حوادث مخرب انجا مي دهد لذا زن درکنارمرد احساس آرامش مي‌کند و دوستش دارد که زحمت مي‌کشد تا امکانات رفاهی منزل فراهم شود. ولی متأسفانه امروزه بر اثر ابزاری شدن زن ودیگر عوامل ناخواسته؛ این تعادل بهم خورده و طبیعت مرد و زن هردو دارد حالت اولیه خود را از دست می دهند که تبعات روحی و روانی زیادی دارد که در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی ظاهر می گردد و شناخت دقیق این جوجه تیغی ها برای هرکس امکان پذیر نخواه بود!؟، جز این که هر کس فقط درد را احساس می کند ولی از علت و جزئیات آن بی خبراست، مثل همین حالا که خود  عدم توجه به این گونه آسیب های خزنده و نا توانی درآنها، دلایل وعللی دارد که مفصل است

خلاصه همه اين‌ها روي حکمت ومصلحت بشر وزندگی مادی می باشد. و مهم اين که دردرجه اول این بهبودی وصفا در زندگي بستر زمينه اي می شود براي افشاندن بذر ار زشهاي انساني و درویدن کردن آن درسراي ابدي لذا پايان آيه 21 از سوره روم مي‌فرمايد « ... و جعل بينکم مودت و رحمه» همین که مرد خرسند است زن کارمنزل و نیز زن لذت می برد مرد کارخارج منزل را انجام می دهد و از تهیه درآمد خیالش راحت است، یک نوع الفت و دوستی میان مرد و زن ایجاد می کند تا یکدیگر را دوست داشته و به هم محبت کنند

دريک کلام بايد گفت انسان تا دو چشم بينا دارد قدر آن را نمي‌ داند تا وقتي آن‌ها را از دست بدهد حال ما هم قدرهمين تفاوت هاي روحي وجسمي زن و مرد را، نمي‌دانيم تا از دست برود مثلاً حالا که دارد از بين مي ‌رود قبلاً تا حدودي روشن شد چگونه از بين مي ‌رود و تبعات ناگوار آن چيست مانند بي‌ميل زنها به درخانه ماندن، بچه دار شدن، بچه را با پستان شيردادن، کاسته شدن علاقه به زيباسازي درمنزل با استفاده از هر اهرمی بر مرد غلبه کردن بر عکس روحيه فطري زن که گفته شد زن مي‌کوشد دل مرد را مسخر خود قرار دهد که او را دوست داشه ولي مرد اظهار محبت نسبت به زن دارد زن لذت ببرد که در گذشته گفته شد زن از مرد محبت و مرد از زن زيبايي مي‌خواهد ولي!؟                   

    تبعات فردي و اجتماعي اشتغال زن!؟

گرچه قبلاً اشاره شد، اشتغال زن چه پيامد هايي را به همراه خواهد داشت، ولي به جهت اهميت قضيه، جا دارد دراين باره، بيشتر بحث کرد تا زوایای قضیه بيشتر روشن شود ، برداشت و طرز تفکر ما نبست به هويت جایگاه زن، تبعاتش همان  تبعات افکار و برداشت غربي است يا خير؟

که بايد گفت همانطورکه درگذشته تا حدودي معلوم شد، نوع طرزتفکر ما نسبت زن درشکل به ظاهر اسلامي است، ولی درعمل همان رنگ و بوي غربي را دارد ،که گفته شد ما صداي بلند اعلام مي‌کنیم افتخارمي‌کنيم که اسلام  به زنان ما آزادي داده است دوشا دوش مردان به فعالیت های اجتماعی بپردازند .در مورد تبعات فردي اشتغال زن لازم است به طور مفصل بحث کنيم.

اول : تبعات فردي

تبعات فردي، گرچه خود بستري است براي تبعات اجتماعي، ولي بيشترخاص خود افراد است و کمتر و دردرجه دوم ، به جامعه سرایت کرد ه وهمگانی مي ‌شود؛ مانند درگیري مرد وزن در اداره امور داخلی خانوادگی  و ديگر مسائل خاص میان مرد و زن، و بعد به داد کشیده شده و رفته رفته وضعی همگانی پیدا می کند. تبعات فردی مواردی که به نظر مارسیده، بدین  قراراست

1): بيماري زنها:درگذشته داشتيم يکي از تفاوت‌ هاي جسمي زن با مرد، اين است که به علت خوب کارکردن سيستم ايمني ودفاعي بدن، زن کمتر بيماري مي ‌شود ولي بر عکس امروزه زنان از بيشترين مراجعه کنندگان به پزشک هستند ؛خانمي از نزديکان را سراغ دارم که شايد تاکنون دويست بار به پزشک مراجعه کرده، خوب که نشده بد ترهم شده است!؟، ولي شوهرش که هشتاد سال ازعمرش مي‌گذرد، دو بارهم به پزشک مراجعه نکرده ‌اند!؟، همین چند روز پیش بود، از مسؤولی شنیدم. بیماری روحی و روانی میان زنان دو برابر مردان است!؟، که علت العلل آن به مقوله ورود بی حد وحصر زن به بازارکار بر می گردد، درصورتی که اگر زنان در منزل مشغول کارهای اساسی و متنوع( صنایع دستی ...) باشند به یقین بیماری آنان درهمه بعاد کمتر از مردان خواهد شد؛ چون زنان از مردان در مقابل عوارض بیمار زا مقاوم ترند ؛ ومهم این که زنان چون زیبای را دوست دارند وبیشتر به زیبایی می پردازند وقهراً همین روحیه ونوع بر خورد با آلودگی ها ودر واقع مبازهبا آلایند های بیماری زا مصون ماندن زن از عوارض باعث می شود زن کمتر بیمارشود ولی وقتی وضع روحی وجسمی زن به عللی آسیب زده و مستعد شود، نتیجه همین وضع فعلی خواهد شد که ما درگیرآنیم وسر نوشت بدی را برای آیند زن مسلمان رقم میزند!؟.

زنان شاغل به جهت اين که کمتر بچه دار می شوند و يا اصلاً از بچه دار شدن جلوگيري مي‌کنند، يا به دلايلي واهي کمتر به بچه شير مي‌دهند. امروز ثابت شده، از يک سو زنهايي که بيشتر بچه داري مي‌کنند، از سلامت روحي و جسمي بيشتري برخوردارند. ولی در غیراین صورت، بی تردید زنان در معرض بيماري قرار خواهندگرفت و بیماریشان به جنین سرایت کرده و باید منتظر بیماران مادری زاد بود!؟، و از سوي ديگر چون کمتر با پستان شير داده اند، بيشتر به سرطان سينه و پستان مبتلا مي شوند اصلاً خود درعاقوش گرفتن بچه که سبب می شود ما در احساس لذت ‌کند و به همين جهت مادر بچه را مي‌بوسد و با علاق زیاد، به صورت او نگاه می کندو بچه هم با نگاهي معنا دار مادر را نگاه مي‌کند، درست مثل اين که هر دو به یک دیگر انرژی داه وهمین حالت سبب می شود عوارض چون سرطان متوجه مادر نشود وبچه هم سالم باشد ودر واقع یک واکسن طبیعی است لذا مادرانی که هم بچه بیشتری دارند هم بچه ها را با پستا ن شیر داده اند سالم ترند و نیز به همين جهت است که وقتی بچه در حال گريه را بغل کرده و بگردانيم، آرام مي شود که به همان موضوع فوق بر می گردد که قدری توضیح داده شد

زناني که شغلي مستمر دارند، علاوه براين که بايد مانند مرد ازکاربیرن از منزل ، لذت نمي برند ، به نوعي به یکی ویا چند از این موارد که بدان ها اشاره می شود مبتلا می شوند مانند نوعی افسردگي ، خستگي وگرفتگي مفرط؛ بي‌ميلي به خنديدن ، ضعف اعصاب ، ريزش مو، کاهش قواي جنسي ...، که مسلم همه اينها به این جهت است که سيستم ايمني ، دفاعي بدن زن شاغل دچار مشکل شده و درست کارنمي‌کند آن گونه که سيستم بدن زن خانه دار، مادر شیر ده...، خوب کار مي‌کند. سيستم ايمني کارتنظيم نوع مواد غذايي رابرعهده دارد مثل مغز گردو که باعث تقویت سیستم  تنظیم چربی بدن می شود این سیستم از یک سو چربی مضر را دفع می کند و از سوی دیگر به اندازه نیاز هر بدنی چربی تحویل و بقیه بیرون داده می شود.و سيستم دفاعي که گلبول‌هاي قرمز باشند، از مرزبان دافعی بدن هستند در واقع سیستم های از نوع اول مدیریت داخلی را بر عهده دارند و سیستم دوم عهده دار مرز وجلوگیری از عوارض را بر عده دارند وقتی به عللی مانند اشتغال زنان تعادل بدن بهم  می خورد، سیستم ها هم به هر اندازه، بدن مستعد باشد، تعادل سیستم ها هم بهم می خورد و همین وضع بستری می شود برای عوارض و بیماری های دیگر. و دریک کلام، قاعده تناسب کارمردانه و زنانه وقتی جاب به جا شوند، به همان ناندزه زن و مرد دچارمشکلاتی می شوند و یا ارزش هایی را قهراً از دست خواهند داد.

2): نگاه منفي به کاردرمنزل: درگذشته علل و عواملي مورد بررسي قرارگرفتند، ازيک سو از جاذبه علاقه به کارداخل منزل کاسته و جاذبه کار درخارج از منزل را تقویت مي‌کند؛ مانند حس رقابت و عقب نماندن از دیگران، چرا من از دختر دايي ،دختر همسايه ...،عقب مانده‌ تر باشم که درميان مردم سرشناس شده، دختر همسايه ديگر، در فلان کار به عنوان نمونه معرفي شده، مگر کمتر از اين‌ها هستم؟!، اين قبيل عوامل به هر اندازه باشد به همان اندازه از جاذبه علاقه به کارزند در منزل مي‌کاهد تا آنجا که زن با ديد منفي به کار در منزل نگاه خواهدکرد که قهراً بروي کميت و کيفيت تحویل گرفتن وخود را برا ی ورود مرد آماده کردن وکار داخل منزل اثر خواهد گذاشت،. به خصوص اگرزن؛ همین قضیه نسبت به دختران در حال تحصیل است که اگر احساس کنند پدر و مادر مخالف اشتغال آینده آنها در بیرون از منزل می باشند نسبت به والدین به گونه دیگر نگاه خواهند کرد!؟، به هرصورت این گرایش ناخواته هویت وشخصیت زن در حدی اثر گذار خواهد بود که ممکن است در مواردی ، ميان زن و شوهر به درگيري منجر شود، چون شوهر با صراحت او را از کار درخارج از منزل منع مي‌کند. وخلاصه زن  کار خارج از منزل را افتخار و نشانه شخصيت، نو اندیشی...، مي‌داند که از آن بي‌نصيب شده ‌اند.از همه بد تر از کساني باشند که به اين گونه زن‌ها بگويند شما بيرون شاغل هستي يا نه، يا جلوشان از افرادي که شاغلند تعريف يا کساني کنايه بزنند که بخواهند بگويند فلاني اسير مرد است، بي‌سواد است که در خانه مانده، مي‌ترسد ازخانه بيرون شود!؟، واین عواملند که زن را به نوعی مجبور می سازد وارد بازار کار شود

3): مشکل مردان: وقتي معلوم شد چه عواملي باعث خواهد شد، زن با ديد منفي به کار در منزل نگاه و عوامل ديگرآن را تشديد کرده و زن به همان اندازه از کار داخل منزل تنفر پيدا کند، مسلم شوهران هم داخل درهمين مقوله هستند. یعنی مردان هم دچار مشکلی مي‌شوند که قبلاً گفته شد مرد که با کارهاي طاقت فرسا،در سرد وگرما، گاهي درگيري با کساني، اين که دغدغه دارد چه کند که در روي زن و بچه‌اش شرمنده نباشد و نگراني ديگر که ممکن است وجود داشته باشد مانند چگونه فرزندان را صاحب خانه و زندگي کند ...، همه و همه عواملي هستند که روح و روان مرد را بي‌نهايت خسته و کوبيده مي‌کند؛؛ اين خستگي ... نياز به يک مواد شوينده زنگ زد او برطرف کننده رسوب زدايي دارد. به نظر شما چه چيز و چه کسي مي‌تواند شوينده اين آلودگي‌هي روحي و روان باشد چرا خدا زن را زيبا ، چرا او را دلبر خلق کرده چرا صدايش را نرم و نازک قرار داده چرا خواسته وقتي رد از کار مي‌آيد به استقبالش رود چرا زن راطوري خلق کرده که هم ؟؟؟ گروهم از زيباي خود و زيباسازي خوشش مي‌آيد، چرا مرد را طوري خلق کرده که فطرتاً دوست دارد زن زيبا و براي او دلبري، عشوه ... کند، عطر بزند ، لباس شاد بپوشد، در مقابل شوهر لبخند بزند و براي يک لب خنده خد ا آن همه اجر و پاداش مقرر داشته است؟ چرا مرداني که زنهايي اين گونه دارند جوان، شاداب، خنده، قوي ، نيروند درکارها موفقند ، بيماري آنها اندک و سبک است دچار فشار خون، بيماري قلب، عروق، ديابت، آلزايمر نمي‌شوند؟

حال اگر عکس باشد مانند حالا هم مرد و هم زن هر دو نابود خواهند شد چون زن همان اندازه که خستگي را از جان مرد مي‌زدايد خودش لذت مي‌برد چون شوهر در مقابل اين نوع محبت ها از خود واکنش نشان داده و ؟؟؟ به مثل مي کند، مانند کسي که هديه مي دهد و مي‌گيرد در هر دو صورت لذت مي‌برد و خلاصه حضرت رسول (ص) مي‌فرمايند‌( تذاکروا و تلاقو ان القبلوب لتزين کما يرين السيف و جلاؤها الحديث با يکديگر مذاکره (گفت و گو) ملاق ( ديد و بازديد) کنيدزيرا گفتوگو و ذکر خاطرات دلها را سيقل دهنده است همانا دلها مانند شمشير زنگار مي‌گيرد (خسته مي‌شود) و صيقل دهند ( و رسوب زداي) آن گفتگو و ذکر خاطرات دل انگيز است)

ديروز 8/10/1387 از تلويزيون شکوه مردم شنيده که هرچه دکتر مي ‌روند و دارو مي‌گيرند بهترکه نمي‌شوند روز به روز بدتر مي‌شوند، در گذشته گفته شد صف زنها از صف رد‌ها براي مراجعه به پزشک طولاني‌تر است. چرا با وجود پيشرفت علم طب حتي روز بروز بيماريها زيادتر مي‌شود !؟ چون بدن انسان مستعد بروز هربيماري شده که همان نگراني و همان زنگارهايي مي‌باشد که قلب را مردي که با هزار مشکل مشکل روبرو است، زني که در کار بيرون از منزل خسته و شکسته شده عين همان شمشير است که دا خل گل و کثافات زنگار مي‌گيرد، زن خسته مرد خسته، درگيري با بچه، عصبانيت مرد و زن منشأ همه بيماريهاست چند روز پيش  يکي از پزشکان اظهار داشتند بيماريهاي قلبي و عروقي در درجه اول و بيماريهاي روحي و افسردگي در درجه دوم قرار دارد ولي او به توسعه است؟!

واقعاً مسئولان نظام بايد روز جواب دهند که دروازه کار را بر روي هر زني بخواهد شاغل شود متأسفانه شنيدم کساني زنان را بر مردان ترجيح مي دهند چون هم ارزان ترند و هم  مشکلاتي را که مردان کارفرماها دادند زنها ندارند، يعني زن خاصيت ابزار است مناسب براي کار را پيدا کرده است!؟

  • ايجاد تضاد متقابل: يکي از عواملي که باعث درگيريهاي اجتماي، حسد بردن‌ها مي‌شود تضاد منافع در جامعه است اين تضاد در جنبه اقتصادي، سياسي داشته باشد فرقي ندارد، ولي به هر صورت هر چه باشد باعث درگيري مي‌شود که درگيري در درجه اول آن منافعي را که دوستي و وحدت ميان افراد در پي خواهد داشت به طور کلي از بين خواهد برده ديگر زن روي خوش آنچنان به مرد نشان نمي‌دهد، مرد را درست تحويل نمي‌گيرد، برعکس بهر بهانه اي به او گير مي‌دهد، بچه‌ها را به جان هم مي‌انداخته و راحتي!؟

از سوي ديگر تضاد سبب مي‌شود جبهه گيري‌ها شروع شود و سنگ بناي  درگيري در خانواده است حال چگونه در ميان مرد و زن تضاد بوجود مي‌آيد؟!

در جواب بايد گفت همين که مرد مي‌بيند زن ديگري مانند قبل از اشتغالش نيست فکر مي‌کند نظرش جايي ديگر رفته است زن هم که اين حالت مرد را احساس مي‌کند و مرد هم حرفهايي کنايه‌هايي مي زند زن ظنين مي‌شود نکند مرد به فکر ديگر است اين يکي از عوامل بسيار خطرناک تضاد ميان مرد و زن است و منشأ طلاق، بالاتر از اين‌ها وقتي زن به دليل همان رقابت با دختر همسايه از کار در منزل متنفر است و مرد دوست دارد زن زيبا باشد و آن طور که طبيعت مرد مي‌طلبد نيست در اين جا تضصاد روحي ميان مرد و زن ايجاد شده يعني عملاً يکديگر را دفع مي‌کنند، حال اگر اين مشکل پيش نيامده زن بکار خانه ، زيبا سازي، و سپري کردن در مقابل شوهر علاقه داشت و به همين جهت هم مرد او را دوست مي‌داشت و محبت مي‌کرد ولي الان همان تنفر از کار در منزل اين وضع را دگرگون کرده است، نيز در گذشته گفته شد طبيعت زن اين گونه است دوست دارد مرد شجاع باشد و خدا زن را طلح طلب خلق کرده ولي حالا که زن وارد جامعه شده و در مقابل تضادهاي بيروني قرار گرفته احساس مي‌کند بايد شجاعت به خرج دهد سازش نکند به همان اندازه نيست به شجاعت مرد رنگ مي‌بازد، بخصوص اگر مرد مخالف شغل و يا ديگر کارهاي بيروني او باشد دوست دارد بر مرد ؟؟؟ قهرآميز داشته چون مانند همسالش در ميان مردم عنوان داشته باشد اگر شوهر با کارش مخالفت کند حتي درگيري بوجود خواهد آمد، مرداني به خاطر مصالحي و يا چيزهاي ديگر مرد تسليم مي‌شود و اين جاست که وضع طبيعي و فطري هر دو دچار مشکل مي‌شود هم تعادل روحي ميان مرد و زنبهم خورده و ديگر نتايجي ران دارد که در گذشته گفته شد و هم اين تضادي بوجود آمده که مرد مي‌×واهد زن و زن مي‌خواهد مرد به مطابق ميل، خواسته‌ خود شکل داده و بسازند اصولاً زنهايي مشاهده مي شود که حتي کارشان به چند جلسه مشاوره کشيده مي‌شود و ممکن است طلاق واقع شود و علت همان تضاد که هر کدام مي‌خواهند طرف مقابل آن گونه باشد که خواته خودشان است زن شاغل مي‌خواهد امروز بديدن همکارانش برود که مثلاً ز کربلا آمده ولي مرد قبول ندارد مردمي خواهد به ديدن همکارش برود که از زيارت حج آمده است زن مي‌گويد چرا خودت بديدار همکارت مي‌روي ولي مانع من شديد مرد به زن مي‌گويد چند روزي مرخصي بگيريد در منزل باشيد بچه‌ها مشکل نداشته باشند من يک مسافرت چند روزه دارم زن مي‌گويد مگر من خانه باشم مرخصي نمي‌دهند زن مي‌گويد وقتي من سرکارم شما کاري نکنيد در منزل باشيد هم بچه ها را نگهداري کنيد و هم غذا آماده کنيد مرد مي‌گويد مگر مي‌زنم يا اصلاً نمي‌شود و بچه‌ها بايد تنها باشند يا خانه بسته شود  ، يا مرد بجاي زن کار منزل را انجام دهد تا زن از کار ؟؟؟؟ در مواردي ممکن زن از کارهاي انجام شده از مرد ايراد بگيرد.

به هر صورت علاوه بر عوامل ديگر تضاد ميان زن و شوهر اشتغال زن بطور بنيادي اين قبيل تضاد‌ها را تشديد مي کنيد و اکره‌اً دچار مشکل مي‌شوند مگر اين که هم زن و هم مرد مديريت خوبي داشته باشند لااقل جلو تضادهايي که گاهي به طلاق کشيده مي شود جلوگيري خواهد کرد ولي ديگر تبعات ناگوار خواهد بود که در گذشته کراراً گفته شد.

دوم – تبعات اجتماعي اشتغال زن

همان طور که قبلاً اشاره شد منشأ مشکلات فردي و اجتماعي يک چيز و آن اعمال نادرست بشر است با اين تفاوت که در موارد بيشتر به جامعه انتقال دارد و شرايطي مشترک در مواردي اتصال کمتر و تبعات اعمال محدود و سرايت کمتري به اطراف مي‌کند مانند درگيري ميان مرد و زن ، و طلاق که بيشتر به جامعه اتصال و تأثير گذاري دارد.

البته اين هم هست که گاهي يک چيز ممکن است فردي باشد و در شرايط ديگر اجتماعي مانند سگار کشيدن اگر همه مردم سيگار و در منزل سيگار بکشند اين مشکل فردي ولي همين که افراد در جامعه هم سيگار بکشند مي‌شود مشکل اجتماعي درگيري ميان مرد و زن تا بيرون و دادگاه و طلاق کشيده نشده فردي و از آن به بعد اجتماعي است.

بیشتر
يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 11 ]

درميان دختران دانشجو اين رقابت که برای این که ، پس از فارغ التحصيل شدن ازدانشگاه ، دست بکار شود به شدت و جوشان دنبال مي‌شود تا آنجا که مواردي بوده چون  در کنکور،برنده نشده به مشکلات روحي و رواني دچار شده اند؛ دختری به محض شنيدن عدم قبولی خود، فوراً با سلاح گرم کمری پدرش خود را خلاص مي‌کند!؟، تحیقاً ثابت شده است، کمتر کسي، به خاطر خود ماهيت علم  دیده می شود که تا اين حد مصر باشند که اگر قبول نشدند دست به خود کشی بزنند. امروز شايعه است دختراني که شاغلند مشتريان زیادی برای خواستگاری آنها، به صف نشسته دارند!؟، ولي کسي به سراغ دختران غیر شاغل، نمي‌ر‌ود. همين امر بگونه‌اي ديگر والدین را درگيرکرده که به هر قيمتي است ب‌کوشند دخترشان  قبول و صاحب شغل شوند که مي‌توان گفت  موتوراين حرکت زیان بار، جو حاکم و يک نوع جبر رقابتی است. چون اگر دختری شاغل نباشد یا اصلاً خواستگار به سراغش نمي آيد یا کسي مي‌آيد که اگر ان دختر شاغل می بود هرگز قبول نمي‌کرد ولي حال ناچاراست قبول کند که همين يکي از بسترهاي پاشيدن بذر طلاق و رشد آن به وسيله علل و عوامل ديگر است. ما نام این قبل ازدواج ها را ازدواج های نا خواسته گذاشته ایم یعنی ازدواج اجباری که تا آخر عمر این خاطره تلخ با هیچ چیزی شیرین نخواهد شد که مواردی به طلاق منجر می شود و چند مورد را به عنوان اصلاح گر بودیم  ولی بی فایده1؟

چرا مردم و به خصوص نسل جوان به اين روزگرفتار شده ومی شوند؟!، بايد گفت به خاطر شکسته شدن مرز هويت زن!؟، اگرعالمان ديني و ديگر مسؤولان ذیربط دولتي و مردمي، در مورد هويت زن، اهميت او را درخانه داري و تربيت اولاد درحدي کاربردی ونهادینه کرده بودند که امر خانه‌داري به يک فرهنگ افتخارآميز درآمده بود، وضع اين گونه نمي‌بود که فعلاً هست!؟، اينها زايیده وتبعات خسارت بار، همان رسوبات عقايد غربي درباره زن است که مرد و زن بايد، بار سنگين جامعه را باید با هم  بدوش بگیرند مرد ؛ زن د ر همه عرصه ها، بايد حضور فعال داشته و از مردان عقب نمانده؛ این طرزتفکردر ميان زنان جوی ایجاد کرده که ما زنان نباید از مردان عقب باشم حتی درمجلس ... هم  بايد نماينده داشته باشيم تا بتوانيم حق خود را بگيريم!؟. دردادگاه ها بايد قاضي زن باشد تا مشکلی رخ ندهد!؟،. امروز زنی نیست که دغدغه جدی داشته باشد ،که در امرخانه داری، همسر داری، تولید مثل؛ و بگوید باید کوشش کنم، درامرخانه داري، همسرداري، توليد مثل وتربيت اولاد، ازديگران عقب نباشيم؛ بلکه دغدغه دارد چرا مثل خانم همسايه، شاغل نيستم که خودم در آمد داشته باشم ، منت مرد را نکشم به پول بدهد ، برخی به این فکرند حقوق بر باشند برای سلطه بر مرد، یا داشتن سرمایه جدا برای خودش ...؟!

4 ):زنان بيکار: اين هم از مقوله انسان شناسي وداراي بحث بسيار طولاني و عميق است که چرا انسان براثر بيکاري رنجور مي‌شود ومانند آب راکت می کندد!؟، دچار وسواسي، خيالاتي، بيماري رواني، الزايمر، ديابت (بيماري قند)، چاقي بيمارگونه، افت قواي جنسي ، فشار خون، بيماري‌هاي قلبي، عروقي دردهاي موضعي ،گوشه‌گيري، بي‌مهري ، ناتوان درخنديدن...، مي‌شود؟!، واز آن بال تر این که، چرا امام معصوم(ع) کلمه « ملعون ملعوم من کلمه علي الناس» را بکار مي‌برد!؟، چرا کسي اگر احتياج مادي نداشته باشد بازهم مورد سرزنش اسلام است که فعاليت ندارد، چرا افرادي که کار مي‌کنند کمتر بيمارمي‌شوند، سرحال و خندانند، دچار وسواسي ...، نمي‌شوند درحال حاضر هفت ميليون مبتلا به ديابت، ششصد هزار مبتلا به الزايمر(فراموشی)،و بيش هشتاد درصد مردم به فشار خون ، بيماريهاي روحي ...، مبتلا هستند.

يکي از عواملي که در واقع جبراً زن را به کارخارج از منزل مي‌کشاند بيکاري در منزل است که روحيه او را رنجور مي‌ سازد، دچار تخيلات آزاد دهنده مي‌شود ، ماندن درخانه براي او خسته کننده و تنفرآور مي‌شود ، دچارچاقي ...، مي‌شود، چون درمنزل کار سرگرم کننده وتحرک آور نيست در مورد بچه داري که مي ‌گويند، اولاد کمتر زندگي بهتر!؟، نان پختن، لباس شستن، گوشت چرخ کردن، سبزي خورد کردن غذا پختن، جارو زدن لقمه گرفتن ، راه رفتن ...، نيست!؟، عصر ماشيني کار را دارد به جايي مي‌رساند که تا چند سال ديگر، غذا جويدن همه ماشيني و با زدن يک دکمه‌ غذاي جويده وارد معده مي‌شود!؟، مواردي هم به آن مي زنند که ديگرکار هضم آن تمام شده و با درنگي کوتاه از معده خارج شود آقايي که دچار افسردگي است، مرتب اين جا مي‌آيد، علت اصلي افسدی او فقط بيکاري است، جديداً به ديابت هم مبتلاشده!؟، خانمي‌ از شهرستان به ما زنگ مي زند  کند و هر روز با شوهرش درگيري دارند مشکلش بيکاري است.

 لابد مي‌گوييد پس بايد زن وارد بازار کار و مشاغل شود!؟، اشتباه است، چون اگر زن هويت خود را ازدست نداده بود و مورد ستايش و احترام واقع مي‌شد که در خانه مشغول صنايع دستي است شوهر براي او اهميت قائل بود؛ زن پي برده بود، وجود زن در خانه چقدر در تقویت روحيه مرد اثر دارد، وقتي مرد وارد مي‌شود همه چيز به جاي خودش قرار دارد، زن خودش را آراسته کرده، وخستگي کار بيرون را ندارد، با همکارش درگيري لفظي نداشته‌اند و او را آزرده نکرده، زن کاملاً شاد وسرحال می باشد؛ چقدر براي خود زن و مرد لذت بخش است، بچه‌ ها مانند دسته گل فوراً  گرد باباي خسته را مي‌گيرند ...، اگر واقعاً این طور می بود؛ امروزه شاهد آن همه بيماري زنان بيکار زنان شاغل، تحقیقاً ثابت شده بیماری زنان دو برابر مردان وبیشتر به مشلات روحی وروانی مبتلا هستند!؟، ونیز شاهد مشکل کودکان داراي کمبود مبحت وبزهکار نمي‌بوديم صداي کسي را شنيدم که ( ازکشورهاي غربي به ايران آمده بود) گفت. عواطف انسانی و مهر و علاقه به يکديگرمرده است، چيزي که باعث شده ايران فعلي با ايران سي سال پيش زمين تا آسمان فرق داشته باشد یعنی و یروس اشتغال زن از سایر کشور ها به ایران هم رسیده است.

صرف نظر از جو حاکم کارخارج از منزل، تشويق و ترقيب آن به فعاليت هاي اجتماعي کاري کرده که زن‌ها ديگر حاضر نيستند درخانه باشند وکارهاي دستي انجام دهند، وخود را براي آمدن شوهرآماده کنند اصلاً هویت و زنبودن خود را فراموش وگم  کرده اند!؟، باور کنید، گاهي احساس مي‌کنند، اي کاش مرد می بودند که ديگرمشکل رعایت  حجاب ...، را در ميان مرد ها  وهم کاران مرد نداشته باشند؛ به نظر می رسد؛ اگر با زنها مصاحبه شود، پنجاه درصد مرد بودن را بر زن بودن ترجيح مي‌دهند ويا سکوت مي‌کنند ،يا مي‌گويند چه بگويم !؟، اين قبيل روحيات هم براي زنان آزار دهنده است و هم از سرو ته اين ها چيزي نمي‌ فهمند يعني نمي‌دانند چرا دوست دارند، اي کاش مرد بودند که آزاد باشند، چند روز پيش از زبان يکي از پزشکان ايراني شنيده شد بيماري ‌هاي قلبي و عروقي دردرجه اول و بيماري‌هاي روحي دردرجه دوم قرار دارند و عامل عمده اين دو نوع بيماري بيکاري و هم دغدغه‌هاي فکري درمورد زندگي با وضع موجود است که زن درمنزل نه قرار وآرامش دارد و نه کار بيرون آن لذتي را داذ که زن دچار عارضه نشده و ازکاردرمنزل لذات ببرد.

 البته اينها کارکارشناسي است و اي کاش آزمايشاتي روي اينها صورت مي‌گرفت، چرا درصد افسردگي در ميان زنان زياد تر است، درجه چيز دارد، چرا زن‌ها از کار در خانه تنفر دارند، چرا مي خواهند مانند مرد لباس بپوشند چرا از وجود مرد لذت نمي‌برند آن طور که زنان پنجاه سال پيش از وجود مرده در خانه ماندن، بچه دار شدن ... لذت مي‌برند افسردگي در ميان اين شايع نبود!؟

5): عدم مديريت : منظورازشکل مديريت در رابطه با اشتغال بی رویه و بدون قيد و بند، اين است که از اول استقرارحکومت اسلامي در ايران حقيرکاملاً مراقب اوضاع بودم که عدم مديريت لازم ؛ مشکلاتي را اول متوجه دولت و کل نظام و سپس روند زندگی روز مره و دیگر فعالیت های مردم را با چالش هايي رو برو در گيرکرده است. اين دغدغه ما را برآن داشت، درباره مديريت چيزي بنويسم ولي اين امکان پيش نيامد و به ارسال نامه برای مسؤولان کشوری، اکتفا شد. سال 1384 که آقای دکتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم،  وارد صحنه حکومت شده بودند، نامه ‌اي در38 صفحه تحت عنوان مشکلات ریشه ای دولت، 15/5/84 براي ايشان ارسال کردم که راه کارهاي حل مشکلات به صورت طرحي آمده بود، که الحمد لله نتيجه خوب بود. دراين طرح جامع، نتيجه‌گيري شده بود، علت العلل دو چيز است، يکي عدم مديريت لازم درقانون گذاري و اجرا، و ديگري مشکل ناکارآمدي و مشکلاتي که درتنظيم قوانين مشاهده مي‌شود؛ از جمله نا هماهنگي عدم تفسیرکاملي پيرامون قانون اساسي و عدم آئين نامه ‌هاي کارشناسي شده که هنوز هم به همان شکل وجود دارد که آقای دکتر احمدي نژاد، طي سه سال حکومت خود، تغييراتي اميدوارکننده و موفق داشته ‌اند ولي اگر بروند وکسي ديگر بيايد قطعاً وضع بگونه ديگر مي ‌شود چون اين طرح هاي ايشان درآن حدي تصويب نشده که به صورت بايد و نبايد درهمه دولت هاي بعدي ثابت بماند، بارها با آمدن رئیس جمهورجديد شاهد تغييراتي سليقه ای و نا پايدار بوديم .به هرصورت درنامه ارسالی آمده اين نوع  مشکلات ریشه ای باعث شده،  تا اشتغال بي رويه زن گسترش پيدا کرده وما ندگار ودر نتیجه و مشکلات خورد کننده‌اي را، اول متوجه اسکلت و ستون فقرات کشورکند ودر درجه دوم دامنگیرجامعه شود؛ از جمله با ورود بي‌حد و مرز زن در بازار کارکه  امروز سه ميليون معتاد به مواد مخدر از جوانان پسر داريم که علت عمده آن بیکاری است.

اگر مديريت و قواينن مشکل نداشت نتنها زنان دراین حد، اجازه ورود به بازارکار را پيدا نمي‌کردند و از سوی دیگر مدیرآگاه زنانی را که ً نان‌آور براي آنها نیست و یا در پست‌ هايي که ضرورت دارد زن باشد مانند عمل جراحي ... زنان، زايشگاه‌ها، و دانشگاه‌ استاد دختران دانشجو که قطعاً درست ومشکلی هم ایجاد نخواهد کرد.که البته همين هم مي‌شود مرد باشد مانند سخنراني‌های مردان درمورد مسائل اخلاقي برای زنان. ولي امروزهرکس بدون قيد و شرط و ضروت اجتماعی و حتی (درموارد زیادی) فردی وهرج ومرج گونه، وارد بازارکارمي‌شود؛ کساني هستند هم خانم و هم آقا هردو شاغلند، در صورتي که هيچ ضرورت اقتصادي ندارد و درکنارآن کساني که فارغ التحصيل و ليسانس هستند دارند بيکارمي‌گردند، به هرکس بد گفته و با دها مشکل شکنده رو برو هستند، که ما بار ها به درد دل آنان گوش می دایم!؟،  در واقع چه کسی و یا کسانی باید جواب گو باشد؟!، به همین جهت بود که تاریخ، 20/4/1388 طرح جامع آسیب شناسی را برای دولت دهم دکتراحمدی نژاد رئیس جمهور محترم ارسال کرد و نمونه ای را که برای رهبیر معظم آیت الله العظمی خامنه ای داده بودم، بوسیله دفترشان قدردانی کردند. در واقع عدم آسیب شناسی زمینه سار بسیاری از مشکلات خسارت بار جبران ناپذیر داخلی وخاری، سیاسی ،اداری واجتماعی... است؛ وبه هین جهت مهم بود، در16، طرح جامعی که تاریخ 12/10/1388، برای وزیر محترم کشورآقای نجار، ارسال کردم، باز برآن تأکید کردم وقصد دارم آن را به صورت دیگر ارسال کنم که درچه  موضوعاتی بایدآسیب شناسی صورت بگیرد وچرا

دقيقاً نمي‌دانم ولي بعید نيست که سي در صدی بازکار را زنانی اشغال کرده اند که درصورت در نظرگرفتن ضرورت زن،  پنج درصد کافی باشد که بايد پرسيد، با توجه به آنچه درباره اهميت خانه داري بوسيله زن، اين بيست و پنج درصد اضافي، چه توجيه شرعي، عقلايي، حتي عرفي و اجتماعي به معنی واقعی آن دارد؟!، جز اين که گفته مي شود ان زن حق دارد در همه عرصه ‌ها حضور فيزيکي داشته و فعاليت کند!؟، ومتأ سفانه تا کنون توجیهات بی پایه غیر کارشناسی آسیب شناسانه باعث آن شده واین یکی از معضلاتی است که عدم آسیب شناسی باعث آن شده و جدا شدن از آن، بسیار مشکل و به طرحی دراز مدت نیاز دارد

دلايل شکسته شدن هويت زن!؟

مطالبي را که تا اين جا مورد بحث و بررسي قرار داديم، به جهت اين بود که چه علل و عواملي سبب خواهند شد هويت زن شکسته شود؛ که تا حدودي روشن شد. حال در اين قسمت در يک بررسي کوتاه مي‌خواهيم ثابت کنيم آن هويت خاص و ذاتی زن، چگونه شکسته خواهد شد و سرانجام آن به کجا منتهي مي‌شود . که بايد گفت به دو صورت شکسته خواهد شد يکي اين که حتي وضع فيزيکي و جسمي زن بر اثر تغييرات روحي و صفات ماهويش دگرگون خواهد شد و قهراً زن به طورکلی، وضع طبيعي قبل از عارضه را نخواهد داشت به خصوص اگر از دوران جواني اشتغال شروع شده باشد

ودوم تبعاتی که از این ناحیه متوجه فرد  وجامعه خواهد شد، که بعداً به آن‌ها خواهيم پرداخت. در اين جا همگان گونه که وضع جسمي، روحي ... مرد و زن را مورد بررسي قرار داديم . وارد بحث آن مي‌شويم.

 1): ازلحاظ جسمي : همان طور که اشاره شد به خاطر ارتباط تنگاتنگ روح و جسم اصلاً قابل تصور نيست که جسمي تحت شرايط روحي بتواند ثابت مانده و به وضع طبيعي خود، قبل از عارضه ادامه دهد، اگراين گونه باشد درعمل چيزي پيش نخواهد آمد مثلاً نبايد موي سر زن ريزش پيدا کند، دچارافت قواي جنسي نشود، عصبي و گاهي سر درد، متوجه او نشود . دراين جا يکي ازصفت جسمي متفاوت زن با مرد را مي‌آوريم که در گذشته گفته شده « مقاومت زن در مقابل بسياري از بيماري از مقاومت مرد بيشتر است» اگر از خود پزشکان هم بپرسيد قبول دارند بیشترین مراجعه به پزشک را زنها دارند که حوداً در این شهر قم به دو برابر می رسد!؟،که در افسردگي، وسواسي ...، زنها نفراولند. و جود هجده هزار بيمار تالاسمي در ايران، بر اثر مشکلات مادر زادي است: 25 ميليون معلوليت هاي ذهني بيماري مادر زادي خواهد بود. سال 86 که کارتحقيق در مورد علل ريشه ‌‌اي بيماري را در آسايشگاه معلولان و سالمندان خيريه بقيه الله قم شروع کردم و هنوز (1388) ادامه دارد اکثر معلولین، مادر زادي مي‌باشد و یکی از دلايل آن اين است که کار بيش ازحد وحدود درحد يک مرد، هيچ تناسب علمي با شرايط بيولوژيکي هورموني، فعاليت هاي عصبي ، سيستم هاي ايمني ،و واقعی زن ندارد هشت ساعت کارمتناسب با وضع جسمي مرد است نه زن آن هم به متناسب کساني ، و همان هشت ساعت هم اگر ازکارسنگين باشد هم بيشار دچار بيماري مي‌شوند هم زود تر فرسوده و با عمرکوتاه و زو درس گرفتار می شوند و يا حد اقل زود تر زمين‌گير شدن را در پی خواهد داشت.

بیشتر
يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه، 1392 | 0 نظر | بازدید [ 10 ]

آمار کاربران

نظرسنجی
نظر کلی شما در مورد سایت چیست؟

عالی
خوب
معمولی



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 8
نظرات : 0